سلطان محمد مطربي سمرقندي

385

تذكرة الشعراء ( فارسي )

سبيل خودنمايى را مىپيمود . گاهى به ملازمت مخدومى حسن خواجه‌نثارى مىآمد و زبان به اهاجى طوايف انام مىگشود . روزى مخدومى ، بر سبيل مطايبه اين بيت را به او خواندند : بديهه : بىحيايى چون « حياتى » گر همى جويم كم است * باز مىگويم كه شايد بوده باشد عالم است بدان كه حضرت رسول - صلّى اللّه و عليه و سلّم - حديثى فرموده‌اند كه : « الحياء شعبة من الايمان « 1 » . » يعنى : حيا شاخى است از شاخه‌هاى شجرهء ايمان و يكى از اخلاق الهى كه نسبت به ذات پاك او دارد حياست : « انّ اللّه تعالى حىّ كريم يستحيى اذا رفع اليه العبد يديه ان يردّهما « 2 » صفرا حتّى يضع فيهما خيرا . « 3 » » و حقيقت حيا آن است كه بنده ، خداى تعالى را هميشه حاضر و ناظر داند و كسى كه بدين مرتبه رسد ، هيچ فعلى نالايق ، از او در وجود نيايد و حياى حقيقى عبارت از اين است و حضرت مولوى - قدّس سرّه - در مثنوى مىفرمايند : مثنوى : هين مراقب باش گر دين بايدت * كز پى هرفعل چيزى زايدت « 4 » از پى آن گفت حق خود را سميع * تا ببندى لب ز گفتار شنيع از پى آن گفت حق خود را بصير * كه بود ديد دلت هردم نذير از پى آن گفت حق خود را عليم * تا نيانديشى فسادى تو ز بيم هركه حاضر ديد حق را گوى برد * كار خود چون عاشقان با حق سپرد

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، 69 / 122 ، باب 30 ، ح 30 . ( 2 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( يزدهما ) . ( 3 ) . در اين مورد احاديث فراوانى به اشكال گوناگون وجود دارد : نك : بحار الانوار ، 85 / 198 ، باب 32 ، ح 6 و 93 / 303 ، باب 17 ، ح 3 و 93 / 323 ، باب 17 ، ح 38 ؛ الترغيب و الترهيب ، 3 / 400 . ( 4 ) . مثنوى ، دفتر چهارم ، 2467 ، تحقيق نيكلسون .